على اصغر حلبى

26

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

و علّت موجبه محال است . امّا اگر بطلان اين را به دليل نشناخته باشد بدين مقدّمهء دوم بدون دليل معتقد شده است . پس مقدّمه تقليدى خواهد بود و آن چيزى هم كه بر آن بنا شده تقليدى خواهد بود نه يقينى ، پس بدين بيان فساد آنچه شما بيان كرديد ثابت شد . مقام پنجم : اين است كه گوييم اشتغال به علم كلام بدعت است ، و دليل بر آن قرآن و خبر و اجماع و قول سلف و حكم است . اما دليل قرآن اين است كه خداى تعالى مىگويد « ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ » ( زخرف ، 43 / آيهء 58 ) كه جدل را نكوهيده است ، باز همو گويد « وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ » ( انعام ، 6 / 68 ) : گويند بدين ترتيب خدا به اعراض از ايشان زمان فرو رفتن در آيات خداى تعالى دستور مىدهد ؛ امّا خبر نيز قول آن حضرت است كه « تفكّروا فى الخلق و لا تفكّروا فى الخالق » « 1 » ، و باز آن حضرت مىگويد « عليكم بدين العجائز » « 2 » ، و نيز مىگويد « اذا ذكر القدر فأمسكوا » « 3 » ؛ و امّا اجماع چنين است كه هيچ‌يك از صحابه دربارهء اين علم سخن نگفته‌اند پس بدعت است و حرام باشد . امّا اينكه صحابه دربارهء آن تكلّم نكرده‌اند ظاهر است ، چه از يكى از آنان نقل نكرده‌اند كه خود را مشغول و درگير استدلال دربارهء اين چيزها كرده باشند ، بلكه از شديدترين مردم در انكار بر كسى بودند

--> ( 1 ) . اين حديث و شرح آن پيش از اين گذشت . اين حديث را ابو الحسن ورّام بن ابى فراس مالكى اشترىّ ( فت ، 605 ه . ق . ) با تفصيلى بيشتر به صورت زير آورده است « قال ابن عبّاس ( رض ) : خرج رسول اللّه ذات يوم على قوم يتفكّرون فقال : ما لكم تتكلّمون فقال نتفكّر فى خلق اللّه عزّ و جلّ ، فقال : و كذلك فافعلوا تفكّروا فى خلقه و لا تتفكّروا فى ذاته » ( تنبيه الخواطر و نزهة النواظر ، 1 / 250 ، بيروت ، 1376 ه . ق ) . ( 2 ) . شما را باد دين پيرزنان ، حديث را غزّالى در احياء علوم الدين ( 3 / 57 ) آورده . قاوقچى در اللؤلؤ المرصوع ( 51 ، آستانه ) آن را موضوع و بىاساس شمرده است . ولى زبيدى دربارهء آن بحثى مفيد و عالمانه كرده و بر صحّت آن شواهدى ياد كرده ( اتّحاف السادة المتقين ، 7 / 376 ) است . در مقدّمهء جلد اول ياد كرده‌ايم كه امام فخر رازى پس از سير مراحل علمى سرانجام در معرفت ذات بارى به همين نتيجه رسيده است كه « من كان على دين العجائز فهو الفائز » چه ، عجوزه‌يى چرخهء خود را حركت داد و گفت جايى كه اين چرخه بىمحرّكى حركت نكند چگونه چرخ بدين عظمت بىمحرّك و صانعى حركت مىكند . مولانا در اين معنى گويد ( مثنوى ، 6 / 667 ، علاء ) : خُرّم آن كاين عجز و حيرت قُوت اوست * در دو عالَم خُفته اندر ظِلّ دوست - - هم در اوّل عجز خود را او بديد * مُرده شد دين عجايز برگُزيد . و نظامى مىگويد ( ليلى و مجنون ، 7 ، وحيد ) : از آن چرخه كه گرداند زن پير * قياسِ چرخ گردنده همىگير بلى در طبع هر داننده‌يى هست * كه با گردنده گرداننده‌يى هست ( 3 ) . سيوطى ، جامع صغير ، 1 / 227 ؛ عنصر المعالى ( قابوس‌نامه ، 127 ، سعيد نفيسى ) كه حديث را به شيوه‌يى لطيف تفسير كرده است .